خستگی

ژانویه 16, 2008 بدست

دارم از خستگی میمیرم …ساعت هنوز 7 نشده اما چشمهام به سختی باز موندن …. خودم رو که تو آیینه دیدم ترسیدم … چشمهام دو کاسه خون … واقعا درسته اگه خستگی جسمی و خواب غلبه نمیکرد باید یک بند کار میکرد … فشار کار خیلی بیش از حد رومه … شاید بعضی ها ساعت کاری داشته باشند … سر ساعت برن  و سر ساعت بیان و فرصت برای بقیه کارهاشون داشته باشند … اما یک کم که به خودم دقیق تر نگاه کردم دیدم پشت هم دارم کار میکنم … گهگداری که عاملی باعث میشه که نیم ساعت از پشت کامپیوتر بلند شم میخوام از عصابانیت بمیرم اما کمی که فکر میکنم میبینم همه زندگیم شده کار …. دوباره داره همه چیز باهم گره میخوره … چند کار با هم … اینجور مواقع خیلی عصبی میشم … درست انجام دادن همشون با هم بسیار سخت میشه و چون باید همه رو درست انجام بدم لحظاتی میرسه که انگار دارم به مرز انفجار میرسم ….امروز آگهی استخدام داشتم اما دریغ از یک آدم درست حسابی نرمال … در کل روز 2 تماس بیشتر نداشتیم … یکی یک مرد معتاد که نا نداشت پای تلفن حرف بزنه و یکی هم یه دختر شل ( که فکر میکنم بیشتر ازینکه شل باشه کون گشاد بود) که میگفت پام درد میکنه میشه خونه کار کنم …

واقعا این ج ن ده های توی خیابون و جن ده خونه ها جن ده هستند … کسائیکه میگن از روی بی پولی و اجبار تن فروشی میکنیم … واسه سیر کردن شیکم … واقعا جن ده هستند …. اگر راست میگفتند امروز یک نگاهی به آگهی های همشهری مینداختند … اما خوب بنده خدایی گفت … زیر دست تو کار کنند بیشتر در میارن یا ….

بگذریم .. خیلی خستم … الان باید کار کنم …

از همه دوستان، آشنایان، همکاران، اقوام و هر که نسبتی با من داره یا نداره خواهش میکنم این روزها کاری به کارم نداشته باشند و گرنه با کوچکترین اشاره بالا میارم درست روی صورتشون … بای

تولد مبارک زمستانی

ژانویه 11, 2008 بدست

اول از همه تولدم مبارک

دوما تولد امسالم کمی عجیب بود، اس ام اس و زنگ و ایمیل از کسانی داشتم برای تبریک تولدم که نمیدونم از کجا خبر داشتند و جالب اینکه کسائیکه هر سال یک زنگ کوچیک میزدند امسال ترک عادت کردند … آخرین تبریک روز تولدم رو اینچنین گرفتم موقعی که به سراغ ماشین رفتم که سوار شم …

این هم برای خود مدلیه … من که ذوق کردم … با مزه بود …

Happy Birthday Papar

Happy Birthday Papar

اندر حکایت پریود من

ژانویه 7, 2008 بدست

نمیدانم چرا میگویند تو نمیفهمی …

حالا چه میگویید؟ …

پریود شده ام …

روز اولم است …

نه عزا دارم و نه دلشوره …

اما تا دلتان بخواهد اشک در وجودم تلمبار شده است …

کارتان با یک بسته نوار بهداشتی و یک مشت پنبه راه میافتد ….

اما درد من چه؟ …

+

پ.ن : دوستی گفت نمیدانستم شما مرد ها هم پریود میشوید …

عمق فاجعه وقتی بود که خیلی جدی پرسید : چه رنگیه؟!

اندر حکایت پریود

ژانویه 5, 2008 بدست

گاهی با خودم میگویم …

این پریود خانمها هم برای خود حکایتی است …

وقتی می آید عزا میگیرند وقتی نمی آید دلشوره …

poooOOoof

ژانویه 4, 2008 بدست

مضطرب و نگران هستم … فرصت و توان بیهوده خندیدن را ندارم …. گاهی میدانم که برای رسیدن به همه چیز عجله دارم … تاب و توان تحمل کاستی ها را ندارم …  این روزها روحیه ام زیر صفر و شاید هم پایین تر … کلافه و عصبی هستم … به آنی از کوره در میروم …. اگر طنابی و شاید گره ای در کار باشد … سعی میکنم به آرامی بازش کنم اما … وای به زمانی که آن گره مسخره برایم بازی در بیاورد … فحش خواهر و مادر و مطمئنا آن طناب را آتش خواهم زد… استراحت و زمان خوابم نسبت به گذشته نصف و شاید هم نصف تر شده … بی اختیار کله سحر بیدار میشوم … و از خستگی و کوفتگی توان راه رفتم ندارم … صبحها که از خواب بلند میشوم دهانم تلخ تر و گند مزه تر از گذشته است … شاید چون شبها بیشتر سیگار میکشم … تقریبا نوشیدن مشروب را کنار گذاشته ام … شاید چون به مغز هوشیارم بیشتر نیاز دارم ….. نگرانی هایم هزار برابر شده اند …. دقایق و ساعات به سرعت برایم میگذرند … کار میکنم …. فکر میکنم … شاید بهتر است بگویم خودم را جر میدهم …. اما هر لحظه که به جلوی پایم نگاه میکنم …. میبینم یک سانت هم جلوتر نرفته ام …. بیشترین دغدغه ام شاید تنهایی باشد … و میدانم که دلیلش هم بی پولیست …. میدانم وقتی پول باشد میتوان خود را از تنهایی خارج کرد … مگر چند نفر در دنیا پیدا میشوند که فی سبیل ا…. و یا به خاطر خوبی بیش از حد خودشان بگویند که با من هستند … هنوز هم خیلی ها اطرافم میپلکند که شاید سو استفاده ای کنند از این پرهام بر پیشانی نوشته عبد الله …… تعجب میکنند که از من نه میشنوند … سرما حالم را بهم میزند ….  بیشتر اوقات در گرما هم میلرزم …. رو هم رفته بر آسمانم لایه ای از گوه نشسته ….روی هم نرفته اش را نمیدانم … درست همین الان همین جا لحظه ای به خواب رفتم … پس میروم …

خر پف … خو و ور پو و و وف ف ف ف …..

هیچی

ژانویه 1, 2008 بدست

اولین روز سال نو…سال نو میلادی …میگویند نامش کریسمس است …نمیدانم چیست …چه انتطار دارید از کسی که به هنگام تحویل سال عید نوروزی یا خواب است …یا در حال آروغ زدن …یا شاید شاشیدن …چه اهمیت دارد اگر گوشه از زمین برف ببارد …پاپا نوئل سوار بر الاغ هایش …یا گوزن هایش …چه اهمیت دارد …حیوان چهارپا حیوان چهار پاست ….اما من فکر میکنم خر از همه اشان کاری است …اه …سیگارم دارد تمام میشود …ازین قسمت داستان همیشه متنفر بوده ام …همیشه دوست داشتم با خیال راحت سیگار بکشم …و نشمرمشان ….سه تا …درد آور است …یک چیز را میدانستید ….گاهی خستگی هایمان ساعت خوابمان را تعیین میکند …گاهی مجبوریم سر ساعت 6 از خواب بلند شویم و شب سر ساعت میخوابیم …و گاهی ….سیگار هایمان را میشماریم و ساعت خوابمان را تعیین میکنیم …به فلان جایم اگر غیر سیگاری ها نمیفهمند که چه میگویم ….حوصله تفسیر اراجبفم را ندارم …کریسمس است که باشد …به درک که کریسمس است ….میدانم با غیرت ها این شب را خوشحال میگذرانند ..چون فقط همین یک شب است …بی آنکه یادی از ما کنند ….و گدا ها هم اوضاعشان همان که بود است …گاهی حرفهایمان پر از کنایه است …میگوییم پولدار منظورمان بی پول است …میگوییم زیبا منظورمان زشت است …میگوییم با غیرت منظورمان بی غیرت است ..و باز …چه اهمیت دارد …گاه اگر میرویند …قارچهای غربت ….بدبختی های آدم …تمام نشدنی است …هر روز فرصتی داری …دردی بر درد روز قبل اضافه کنی …من بد بخت ترین انسان روی زمین هستم …سه تا …و حالا تنها دو تا ….حالم از هر چه سیگار است بهم میخورد …دلم استفراغ میخواهد …گاهی میروم تا سرش …فراموش کنید …یک نخ روشن میکنم …یکی …

یک بدبخت

دسامبر 24, 2007 بدست

این روزهاخیلی فشاررومه… هیچکسی نمیدونه که چی میگذره بهم …. کسی و هم ندارم که باهاش حرف بزنم….نمیدونم شاید دارم اما شاید کسی عمق فاجعه رو درک نمیکنه … تقریبا همه حرفها کلیشه ایه… خیلی خسته ام … جون توضیح دادن ندارم …

امضاء

یک بدبخت

پ.ن:چه سخت است در میان جمع بودن…ولی در گوشه ای تنها نشستن

فقط یک خط

دسامبر 21, 2007 بدست

بگیر دست مرا ای آشنای درد بگیر …

مگو چنین و چنان دیر میشود گاهی …

و میدانی که دیر شده است و …

چقدر تکرار کزدم این جمله را و نشنیدی ….

امروز چند شنبه است؟!….

دسامبر 20, 2007 بدست

نوشتن دوباره ام اینجا هم خودم و هم ووردپرس را احتمالا ….

و شاید حتما متعجب میکند …

وقتی بخواهید کارهایی مهمتر از وبلاگ نوشتن و کس چرخ زدن در اینترنت انجام دهید ….

اینگونه میشود …

این روزها آنقدر گرفتار هستم که اینبار حتی خدا هم نمیداند ….

بعضی وقتها فراموش میکنم سری به موال بزنم …

چشمم را باز میکنم و میبینیم مثانه ام در حال انفجار است ….

همه چیز حکایت همان دو دست و بیست هندوانه است …

مرد بقال از من پرسید چند من هندونه میخواهی …

من از او …

از او هیچ نپرسیدم …

به یاد نمیاورم ….

شاید پرسیدم به نظرت میتوانم چکم را پاس کنم؟؟ …

زندگی برای بدهکاری که حتی یک ریال بدهی خواب شبانه اش را سلب میکند …..

تصور کنید وقتی صفرهای بدهکاری اش یکی دو تا و دو تا سه تا و سه تا چهار تا و پنج تا شش تا و …. نباشد چه خواب نازی میشود …

این روزها دلسوز ترین دوستان دنیا کنارم هستند …

یکی مشقهای شبانه ام را د لسوزانه و خوش خط تر از خودم مینویسد ….

یکی دلداری میدهد …..

یکی کارهایش را با زیرکی بر دوشم میگذارد و دلم نمیاید که نه بگویم …

اشک میریم اینبار بی صدا نه …

شاید صدای هق هق خود را میشنوم ….

شنیدن آن صدای گرم ….

فکر هایی در سر دارم برایش …

خداوند آخر و عاقبت همه را ختم به خیر کند …

عقب به ایست …

خود را نگفتم …

آخر و عاقبت من در دستان خودم وول میزنند …

نه در دستان تو …

start

دسامبر 12, 2007 بدست

امروز کمی خوشحالم ، بعد از سفر ناموفق و بی نتیجه ای که داشتم شرایط داره به سمتی میره که امیدوار کننده است … فکر میکنم از هفته آینده سرم خیلی شلوغ باشه چون باید استارت کار رو بزنم و شدیدا باید  کار کنم … شروع کار شاید مشکل ترین بخش کار باشه مخصوصا اینکه تنهام و همه کارها رو دوش خودمه … چیزیکه در این مدت یاد گرفتم شاید این باشه که نباید به امید کسی بود و از تنهایی ترسید …

شروع میکنم و میترکونم ..

امروز با علی میریم که مثل دو کارگر زحمت کش اسباب کشی مقدماتی دفتر رو انجام بدیم ….

…….

 

افرادی که تخصص های زیر رو دارند و درزمینه های زیر مایلند کار کنند اعم از تمام وقت یا به صورت پروژه ای با ایمیل من : parham942@yahoo.com یا شماره همراهم : 09122548063 تماس بگیرند. ( قبل از تماس تلفنی رزومه کاری خودتون رو ایمیل کنید ):

> بازاریاب استادیو طراحی وب وگرافیک ( تمام وقت – حقوق ثابت – پورسانت )

> طراح وب ( مسلط بر HTML-CSS-JavaScript – Adobe photoshop – Adobe illustrator – Macromedia Dream Weaver- Flash )

> گرافیست ( مسلط به طراحی بروشور – کتاب – پوستر و …. )

>چند برنامه نویس وب مسلط به :

* PHP

* ASP

* ASP.NET

* JSP

و ترجیحا آشنا با  AJAX ، برای انجام پروژه های وب …


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.