Archive for اکتبر, 2005

اکتبر 25, 2005

از آن هراس نداشتم که روزی آسمان تو را از من بگیرد

ار آن میترسیدم که روزی تو خود را از من بگیری

اکتبر 25, 2005

کبوتران چاهی هم به حالم اشک میریزند

نگاه پر از ترحمشان دلم را میسوزاند !!!

اکتبر 25, 2005

در این اتاق تاریک

من هستم و او

دودش با خشونت حنجره ام را میسوزاند

انگار که  به گلویم چنگ میزند

دردش را دوست دارم

به یاد آوردم روزی را که به او حسادت میکردی

اما تو خود ثابت کردی که او تنها دوست روزهای پر از درد من است !!!

به وجودش افتخار میکنم

اکتبر 25, 2005

درد دندان را دوست دارمهنگامی که دندان درد دارم …

دوست دارم  دندانهایم را طوری به هم بفشارم که درد را بیشتر احساس کنم

نمیدانم چرا !!

درد را دوست دارم

اکتبر 22, 2005

نگاه میکنم به چشمانتو میبینم که در امتداد آن کوچه باران خوردهدر کنج تاریک تنهاییت . . . . . شمع روشن کرده ای . . . . .باران می باردو چشمانت خیس می شوندنگاه می کنم به چشمان باران خورده اتنگاهت به شمعیست که زیر باران

خاموش می شود !!!

اکتبر 22, 2005

خواب میدیدمکه دستم را در دست دیگری میگذاریو به من لبخند میزنیتلخ تر از هلاهلنگاهت میکنمنگاهت را می دزدیپشت به من می کنی و میرویپر می گشایمکه به دنبالت بیایم اما !!!پاهایم را زنجیر کرده ایهراس امانم نمیدهداز کابوست بیدار میشومچشم که باز میکنم توییکه دستم را در دست دیگری میگذاریو به من لبخند میزنیتلخ تر از هلاهل

اکتبر 22, 2005

از بخت بد !در اولین مستی !چشمانم تورا دیدند !و لبانم حقیقت را در گوش تو زمزمه کردند !!!

اکتبر 22, 2005

هق هق گریه اگر مهلت گفتن بدهدخواهم گفتبه تو خواهم آموختکه در اجبار زمانو در امکان حضوربگذری از گذر ثانیه هاو در آن گوشه کم حجم یقیندل به خاموشی دریا بدهیآب را هدیه کنی به تب آلودگی لب هایمهق هق گریه اگر مهلت گفتن بدهدخواهم گفتبه تو خواهم آموخت !!!!

اکتبر 22, 2005

درون خانه ای که از حضور تو تهیستبرای لحظه های بی کسیبرای کنج دنج خاطرات من بدون توبرای لحظه های سخت مرگ عشق بچه گانه امبرای لحظه شروع خستگیبه دست خویش اتاقکی بنا نهاده امبه نام انتظار

اکتبر 22, 2005

چشم به چشم تو میدوزماحساس غریبیست !

احساس خالی شدن

چشمهایت را می بندم

وقتی که می گشایم فقط تویی

من نیستم

با نگاهت مرا دزدیدی

آی ی ی ی ی ی ی ی مردم بگیریدش

دزددددددددددددددددددد