زندگی را با تمام ناملایمات و سختی هایش دوست دارم بعضی وقتها نامردمی ها کلافه ام میکند
این روزها پوست انداختم
طعم شیرینی زندگی و عشق حقیقی حال و هوایم را به کلی تغییر داده و از من انسانی خوشبخت ساخته است.
امروز چیزهایی دیدم که طراوت در وجودم از نو شکوفه کرد
کسانی که در زندگی ام هستند تعدادشان از تعداد انگشتان ۲ دست تجاوز نمیکند اما از داشتنشان بی نهایت خوشحالم.
مهربانی های بی حد که مرا تا جنون میرساند
لبخندهای برادرم و لذت داشتنش
مهربانی های مادرم و لذت داشتنش
مهربانی های کسانیکه که در تک تک حرکاتشان عشقشان را به خود احساس میکنم.
مهربانی های دوستی که میخواهم پاسخگوی محبتش به خود باشم
نمیدانم چگونه میتوان قدردان لذت بی نهایتی که وجودم را از عشق لبریز میکند و چشمانم را پر از بغض ٬ میتوان بود
۵ سال پیش در چنین روزی بدترین لحظات زندگی ام را میگذراندم
فردا مهمان بابا هستم
کسیکه حتی با رفتنش هم درسی بزرگ در زندگی به من آموخت
میدانم فردا روزی بزرگ در زندگی من است
آنقدر چیزهای با ارزش در زندگی ام هست که فرصت لبخند زدن به حقارت های دیگران را هم نخواهم داشت
در این سکوت شب آنقدر خوشحالم که آرام و قرار ندارم
میدانم که فردا وقتی از خلوتم بازگردم
بزرگتر خواهم شد
امشب با خود عهدی دارم و به خود میبالم که این بار تا زنده هستم پیمانم با خود شکسته نخواهد شد
عزیزانم
عشق تک تک تان را ستایش میکنم
میدانم که لایقش نیستم اما
ای کاش بتوانم جبران کنم
عزیزانم کم بر زبان می آورم اما
قلبم به عشقتان می تپد
من خوشبخت ترین انسان روی زمین هستم که زیبایی ها و صداقت ها در کنارم است و بدی ها و نیرنگ ها دور از من.
آه که امشب مجنون شده ام …