Archive for جولای, 2007

پروژه2

جولای 31, 2007

wahht.jpg

خوب خسته نباشم

بگذارید یکم گزارش کار بدم در مورد پروژه ای که داریم انجام میدیم که البته نمیدونید چیه….

خوب خیلی چیز خارقالعاده ای نیست چون ممکنه آشنا باشه برای تعدادی اما خوب بی نظیره چون نمونه اش نه از نظر محتوایی و موضوع بلکه ازنظرپیاده سازی و طراحی و امکانات وجود نداره …

یکی از برتری هاش نسبت به سایروب سایتهای ایرانی اینه که روش حسابی کار شده و با فکر اجرا میشه و هدف منده و مهمتراز همه احترام به کاربران ….

توی سالهایی که در دنیای وب و طراحی حضور داشتم یکی از مسائلی که آزارم میداد همین مسئله بود: احترام نذاشتن به کاربر

احترام گذاشتن و ارزش قائل شدن برای کاربرانی که حتی ممکنه مدت کوتاهی از وقتشون رو در وب سایت ما بگذرانند تنها در به کاربردن واژه هایی مثل:

کاربر محترم به سیستم ما بسیار خوش آمدید … کاربر محترم خسته نباشید … کاربر محترم وقت به خیر و …    

و ارائه یک سیستم که داره کار میکنه نیست . فقط به این پشتوانه که این سیستم داره کار میکنه ..   نیست

هرچقدردرتولید یک محصول حرفه ای تر عمل کنیم، وقت بیشتری صرف کنیم و بیشتر زحمت بکشیم بیشتر برای کسانیکه ازآن محصول قراره استفاده کنند احترام قائل شدیم و سلاممون به دلشون خواهد نشست.

اولین بار ایده راه اندازی سیستمی که الان مشغولش هستیم حدودا یک سال و نیم پیش به ذهنم رسید. دراون زمان ناب ترین کاری بود که میشد انجام داد و در صورت اجراش میتونستم به خودم ببالم . اما بزرگترین مشکلی که جلوی شروع اینکار رو در اون سال گرفت بیرون اومدن همون سیستم توسط یکی از شرکت ها بود که باعث شد حسابی جا بخورم و روحیه ام کاملا تخریب شه اون هم درست در زمانیکه داری همه چیز رو کنار هم میچینی و یهو میبینی که عین اون و حتی کاملتر و بی رغیب تر جلوی چشمت ظاهر میشه. فقط میتونم بگم که انگار آب یخی بود که روم ریختند و اونقدر سرخورده شدم و احساس حقارت کردم که حتی دنبالش رو برای اجرای نمونه فارسیش نگرفتم.

تا این روزها که به دلایلی تصمیم گرفتم حتما اینکار و انجام بدم و دست به دامن رزمین شدم تا تیمی تشکیل بدیم و توی اجرای این پروژه شریک باشیم. و حضور اون که همیشه آماده شروع مشترک چنین پروژه ای بود برام کماکان پشت گرمیه …

این روزها روزهای هیجان انگیز و خوبیه …

لوگوی سایت نهایی شد که محو شدش رو اون بالا میبینید ( یعنی نمیبینید :) )

 layout تعداد خوبی از صفحات رو آماده کردم و این روزها وقتی شبها میخوام بخوابم و چشامو میبیندم <div> و کدهای CSS میبینم.

 امروز خیلی روی استاندارهای وب 2 کار کردم و همش با رزمین در حال تبادل نظر بودیم و مطمئنم که نتیجه های خوبی به دست میاد.

امشب مشغول خوندن مطالبی در مورد امنیت در وب 2 و آژاکس هستم و خوشگل ترین حرکتی که امروز کردم و به دلم نشست طراحی Face Iconسایت یا شخصیتی کارتونی که در گوشه کنار سایت اون رو متناسب با موضوع ها خواهید دید.

اوه بسه خیلی نوشتم حواسم نبود …..

تا بعد ..

امشب

جولای 30, 2007

image2039a.jpg 

امشب باز بعد از مدتها رفتم پارک ایرانشهر

و باز هم مثل همیشه گرفتار سکوت و سنگینی شدم

بغضی رو که همیشه اونجا ته گلوم رو فشار میده نمیتونم انکار کنم

اونجا تنها جائیکه همیشه منو یاد سالهای از دست رفته زندگیم میندازه

خاطرات تلخ و شیرینش

امشب باز آروم و بی صدا قدم برمیداشتم

و مثل همیشه سکوتی سرشار از سخنان ناگفته ….

پروژه

جولای 29, 2007

خوب دومین پروژه ثبت شد. و سایتی که در حال راه اندازیه داره به سرعت رشد میکنه.

رزمین در قسمت برنامه نویسی داره کار رو انجام میده و من سایت رو طراحی میکنم. سایت گرافیک اصلی خودش رو کم و بیش پیدا کرده و شبانه روزی دارم روش کار میکنم. غیر از design سایت یه عالمه کد نویسی باید انجام بدم که واقعا سنگینه. هیچ چی در موردش نمیگم فقط این وعده رو میدم که یک وب سایت کارآمد در دنیای وب 2 که به جرات میگم قویترین و زیبا ترین سایت فارسی خواهد شد. یک سایت برای استفاده همه که برای اولین بار در ایران پا به پای سیستم های مشابه این سرویس در دنیا قدم بر میداره

بی نهایت هیجان زده هستم وبا اشتیاق روش کار میکنم و فکر میکنم تا یک ماه دیگه نسخه آزمایشی سایت شروع به کار کنه و مطمئننا با بوق و دهل همه رو خبر میکنیم و افتتاحش میکنیم.

از مهندس رزمین سلطانی به خاطر همکاری و مشارکت در اجرای این پروژه بی نهایت سپاسگذارم و همین جا یک بار دیگه بهش خسته نباشید میگم و به جرات میگم که اگه اون نبود اجرای این کار میسر نمیشد. رزمین بهترین همکاریه که توی اینکار با من شریک شده و خوشحالم که هست.

من و رزمین روزتحلیل سیستم

manorazmin

من و رزمین هنگام اجرای پروژه

gd4145488cybernauts-ta0013-5876.jpg

opppssss

جولای 28, 2007

فقط میتونم بگم که به طور وحشیانه ای سرم شلوغه و از 24 ساعت 6 ساعتش خوابم 3 ساعتش به خوردن میگذره و بقیه اش همش کاره

میدونم که چیز خوبی از آب میاد

خودم که با این پروژه خیلی حال میکنم …

غربت

جولای 25, 2007

اینجا سلام ها بوی پول و نگاه ها بوی شهوت می دهند اینجا باران طعم دلتنگی نمی دهد اینجا کسی به قناری ها دل نمی بندد اینحا واژه دلم گرفته است در فرهنگ لغات وجود ندارد اینجا حسرت یک سلام را می کشی اینجا رویای یک نوازش را داری اینجا اشک و گریستن هیچ نگاهی را به سوی خود نمی کشاند اینجا دل تنهای تنهاست اینجا اینجا غربت است . غربت !اینجا دوست را در فاحشه خانه ها عرضه می کنند , ا, و شادی را در میکده ها

حالم خیلی بده خیلی دارم از غصه منفجر میشم آدم هایی مثل من که وطن خودشون رو گم کردن و راهی سفر شدند و دل به غربت دادن تا دلی پیدا بشه که همدردشون بشه ، اما افسوس که اینجا اصلا دلی وجود نداره !
اینجا دلتنگی های ادمی را باد هیچ ترانه نمی خواند هیچ و هیچ ترانه ای و سکوت …

اینجا غربت است غربت !

مرض پرخوری

جولای 25, 2007

خوب انگار حالم خیلی وخیمه و خودم خبر ندارم

امروزیکی از دوستام بهم گفت پرهام تو مریض شدی

شاید افسردگی گرفتی یک نوع بیماری عصبی که آدم هی میخوره

گفتم بابا چرا اینجوری میکنین من که جیزی نمیخورم

یه نگاه به هیکلم بکنید

پوست و استخون

امروزم که چیز خاصی نخوردم

صبح نیمرو، یکی دو ساعت بعدش موقع ناهار یه بشقاب ماکارونی، یکی دو ساعت بعدش عصرونه دو تا بشقاب عدس پلو، چند دقیقه بعدش یه سیب زمینی پخته، یکی دو ساعت بعدش 10 تا خرما و یه قوطی آب آناناس، بعدشم که شام یه پرس چلوکباب بعدشم که دیگه تموم شد رفت دیگه، یه کم گشنم شد یه لیوان شیرموزخرما، روی اون هم 2 تا کاسه سالاد شیرازی با ماست و آب لیمو و نمک و فلفل .

الان هم که اینجام

واقعا دیگه جا ندارم

البته نه اینکه اصلا جا نداشته باشم ها هوس چیپس و پنیر داغ کردم که خوب ندارم بخورم.

خلاصه که علما پیشبینی کردند تا چند ماه دیگه بشم شکل داروغه تو کارتون رابین هود.

حالا صحبت کم غذاییم شد این یادم اومد

چند وقت پیش با یکی از دوستا رفتیم تو یه به اصطلاح کافی شاپ که یه چیزی بخوریم

هی گفتم نعارف نکن چی میخوری گفت سیرم هیچی یه دلستر

بعد بنده خدا به اصطلاح گارسون اومد سفارش بگیره

با لبخند ملیح گفت چی میل دارید

منم با لبخند ملیح گفتم یه دلستر، یه دلستر دیگه، یه هات چیپس و پنیر، یه هات داگ، یه ژامبون مرغ …

بدبخت چشاش 4 تا شد یه نگاهی به هیکل من و بغلیم کرد و رفت

خلاصه دیگه وقتی اومد رو میز جا نبود و یه گوشه وایستاده بود من و نگاه میکردو نمیتونست جلو خندش رو بگیره که با چه اشتهایی کف بشقابارو هم لیس میزدم

موقعی که میخواستم حساب کنم بهش گفتم خیلی با اینجا حال کردم ولی یه پیشنهاد سازنده دارم سالاد ماکارونی هم اضافه کنین به منوتون

گفت قربان اینجا رستوران نیست شما ناهار نخورده بودین؟

لبخندی زدمو براش توضیح دادم که ناهار زرشک پلو با مرغ خوردم و اون ناهار بود و این عصرونه …..

 

پ.ن: بفرمائید طالبی ….

غفلت

جولای 23, 2007

بعضی وقتها آدم چقدر غافل میشه از همه چیز و بعد چشماشو باز میکنه و میبینه که چقدر عقب مونده
این روزها انقدر document برای خوندن دارم که وقت برای سر خاروندن هم نیست
سر درد گرفتم از بس به صفجه مونیتور خیره شدم
چشام داره در میاد اما خوب چاره ای نیست
این روزها یه خصوصیت دیگه هم پیدا کردم
شدم مثل جاروبرقی
همش در حال خوردنم
و یک معضل بزرگ برای مامانینا که عذا گرفتن چجوری شیکممو سیر کنند
یا در حال خوردنم یا شاشیدن
همین الان شام خوردم
اما هم تشنمه هم گشنمه و هم جیش دارم
پس فعلا ..

زنان

جولای 21, 2007

هرگز هرگز و هرگز فراتر از مسائل جنسی به زنان نیاندیشید.

زنان به خاطر نقص عضو در اندام تناسلی شان عقده حقارت دارند .

زنان نیمه پست  آفرینش هستند .

پ.ن : مسئولیت این پست به عهده آرش قریشی(َARASH) است و من با اینکه موافقم مسئولیتی قبول نمیکنم :)

برابری

جولای 21, 2007

آدميان با هم نابرابرند اين را عدالت مي گويد

غم

جولای 20, 2007

بعضی وقتها دلم خیلی میگیره

امشب یکی ازون شب هاست

امشب بد جوری دلم لرزید

چشام پر اشک شد

گریه نکردم اما چیزی از گریه کم نداشت

کاشکی به اندازه کافی پول داشتم و میتونستم دردی از درد دل کسایی که به خاطر پول غصه میخورن کم کنم

اینجور موقع ها حالم از خودم بهم میخوره

چرا اونقدر ندارم که واسه دلم خرج کنم

آخه چرا باید زندگی یه آدمی به خاطره چندرغاز بریزه بهم

نمیدونم چرا اونایی که باید داشته باشن هیچوقت ندارن

دلم میسوزه

فقط همین