مولانا در وبلاگستان قدم میزندی وچند بیتی شعر یافت کردندی در وبلاگ دوستی ، دفتر شعر ک3 شعر آبادی خویش گشودندی و دراز شعری سرودندی بدین مضمون:
سلام ویژه دارم بر تو ای دوست
مکن کاری که با شعر برکنم پوست
اگر خواهی بدانی من که هستم؟؟!!!…
در این وادی به دنبال چه هستم؟!!! ..
اگر خواهی بدانی کیست این مرد،
که با تو اینچنین کل کل شروع کرد
گوگل رو باز کن سرچی شروع کن
درونش نام مولانا فرو کن
بزن اسپیس و بعدش نام شهرم
بدان که میبری فیضی ز بهرم
مکن ناله مزن شیون مکن داد
طرف هستی با اهل ک س شعر آباد
مشو دلگیر از من یار خوبم
نبود نیت تو را اینجا بکوبم
زهر چشمی بود اندک، مختصر، کم
بمیرم گر خوری از دست من غم
رود چشمم سیاهی،
بسوزد دست و پا در تب
اگر رخصت دهی،
گویم برایت اصل مطلب
سرودی چند بیت با عشوه و ناز
کنم دفتر برایت اینچنین باز
وردپرس را سوژه کردی بی دلیل
چشم خود بستی براین نام جلیل
ضایع کردی نام آن دکتر چرا؟
توبه کن ازراه بد بیرون بیا
آن مزیدی همچو یک جادوگر است
در تمام رشته ها ایشان سر است
از ریاضی و علوم پایه
تا سینوزیت، دست و قلب و خا…ه
کی توانیم همچو او اول شویم
درد کل این جهان مرهم شویم
اوست اینک افتخار وردپرس
بس کن این خاله زنک بازی، به کار خود برس
گیر دادی به روبو در این پست
او در صدد آپدیت آن دودر دو ست
دراین دوران کلامت نم کشیده،
چرا گویی برنجش روی مودم دم کشیده؟
بگو از کل داشبوردهای دنیا
کدامش مفت و توپ جز مال اینجا؟
بلی، در شعر خود اغراق کردی
به روی حرف خود اصرار کردی
ولی نیکو سخن گفتی ازآن گیتار چون تنبک
همه هستند با تو هم سخن، بی شک
ببندم دفترم احسان و اندک میکنم گفتار
نمیدونم چی چی نمیدونم چی چی به امید دیدار
سپس مولانا خمیازه ای کشیدندی و دفتر ببست.
پی نوشت: همه دوستان که نامشان ذکر شده برایم قابل احترام هستند، طنز بی مزه ای بود از دوستان به خاطر جسارتم عذر میخوام.
برچسبها: وردپرس+شعر+مزیدی+روبو+مولانا
اکتبر 15, 2007 در t 6:05 ب.ظ |
آقا خوب بود فقط این آخرش وزن و مزن و ترکونده بودی!
paeham: are dige mikhasam beram biron khodafezi kardam;)
اکتبر 15, 2007 در t 9:12 ب.ظ |
بانمك بود و البته كمي هم بيتربيتي!
الانه كه باز اين احسان خان يك پادكستي شعری چيزی در جوابت بسازه!!
اکتبر 17, 2007 در t 3:17 ق.ظ |
كلي لذت بردم،
“خدايا به ما هم طبع شعري عطا كن تا ما هم چيزي در وكنيم”
موفق و پايدار باشيد.
ژانویه 27, 2008 در t 9:02 ق.ظ |
بیش از سه ماه، دیر رسیدیم، اما مستفیض شدیم.
(مستفیض) رو دست نوشتم؟