بعضی وقتها آدم میخواهد بی تفاوت باشد، نشنود، نگوید، ننویسد و به روی مبارک نیاورد شاید کمی آرام بگیرد … مدتی خود را از هیاهوها دور میکند و اما او تنها موجدیست فراری ….
یک روز دوستی بهم گفت شنیدی فلان شخص دستگیر شد؟ دیدی فلان رئیس جمهور چه گفت؟ با بی تفاوتی گفتم : گور باباشون، راستی هوا سرد شده !!! ..
روزی دوستی بهم گفت ما ایرانی هستیم و ایران وطن ماست … آن روز هم گفتم ایران وطن من نیست …
اما بعضی وقتها آدم به انتها میرسد …
بی حرمتی ها، بی چشم و رویی ها، ظلم ها، بی غیرتیها ….
اینجا وطن من نیست، اینجا بوی تعفن گرفته است ….
فکر میکنید چه حالی با آدم دست میدهد وقتی در گوشه خیابان می ایستد و گشتهای ارشادی را میبیند که ….
مردی را دیدم که مثل یک جوجه دست و پا بسته، با دلهره و ترس، با رنگی پریده گوشه ای ایستاده بود و چشمانش نگران داخل ماشین گشت را خیره نگاه میکرد …. همسرش را به جرم کوتاهی مانتو برای ارشاد گرفته بودند … همسری که کودک چند ماهه ای را حامله بود … با شکم برآمده ….
با خود میگفتم وقتی کنار شوهرش باز میگردد به او چه خواهد گفت …
با خود گفتم بروم و فریاد بکشم ….
گوشه ای ایستاده بودم و قبل از اعتراض اطراف را دقیق تر نگاه کردم و پیش خود تجسم کردم که چه میشود …
رانندگانی که از دور با دیدن ماشین های سبز و سفید پایشان را بر پدال گاز بیشتر فشار میدهند …
فروشنده ای که دست به سینه زده صحنه را نظاره میکرد …
پسرها و دختر های فسقلی که تنها دلخوشی اشان در زندگی اس ام اس ها و تماسهای شبانه و به زبان آوردن حرف های تحریک کننده و فرو نشاندن غریزه و هوس جوانی در کنج تاریک نا کجاآبادهاست …
مردی که ملتمسانه خایه های سروان بی سواد و بی کس و کار را برای بخشیدن زنش میمالد … آخر حامله است …
تجسم کردم که آن وسط فریاد بزنم، هوار بکشم بر سر این بی نامسوها و چه میشود؟؟!! …
یا قنداقی به سرم میخورد و پهن زمین میشوم یا سر آنچه در دستشان هست روی خرخره ام فشار میدهند …
حتی یک نفر را پیدا نکردم که بدانم کنارم می ایستد … رفتم و فراموش کردم آنچه که دیده ام ….
اینجور مواقع از خودم و از همه بدم میاید …
چقدر تهوع آور و پست شده ایم …
آنقدر ازین ها بد تر به سرمان میاید و جیکمان در نمیاید …
اینجا بوی تعفن گرفته است … ظلم بیداد میکند … هر که نمیبیند و انکار میکند مادر فلان است
چقدر حقیر شده ایم
چقدر حقیر شده ایم
نفس بکشیم
بویی که به مشام میرسد بوی ماست
اینجا بوی تعفن گرفته است …
برچسبها: ایران+ایران+ایران
اکتبر 28, 2007 در t 7:25 ب.ظ |
زیبا نوشتی، واقعا زيبا نوشتی
اکتبر 28, 2007 در t 9:53 ب.ظ |
اساسآ همین جیک نزدنمان جالبترین نکتهی قضیه است!
اکتبر 29, 2007 در t 5:28 ق.ظ |
سلام متاسفانه تا حدودی همین طور هست که نوشته اید کار به جای رسیده هاست که هر کس فقط به دنبال ان چیزی است که خود دوست دارد ولاغیر و هیچ چیز دیگری هم برای او ارزشی ندارند متاسفانه تعداد چنین انسانهای در این مملکت افسانه ای بسیار زیاد است به هر حال موفق باشید
اکتبر 29, 2007 در t 6:46 ق.ظ |
مشکلات نزیادن.
اینم یکی از هزار که جلو چشم و ما می بینیم.
اکتبر 29, 2007 در t 6:49 ق.ظ |
من فمر نمی کنم که از نظر فقهی هم کسی مجبور باشه در جامعه اسلامس حجای داشته باشه.
زمان حضرت علی با این که حکومت اسلامی بوده و از الان ما خیلی بزرگتر و با معیار عای اون زمان مقتدر تر.به مسئله حجاب کاری نداشتن.
اینجا همیشه کاسه های داقتر از آش زیادن.
مصاحبه خواهر امام موسی صدر رو بخونین.گمانم با شهروند امروز یا شرق مصاحبه کرده.
اکتبر 29, 2007 در t 9:55 ق.ظ |
دوست عزيز! در چند پست اخيرم به موضوعاتي مشابه شما پرداخته ام ! خوشحال مي شوم نظرتان را بدانم!
اکتبر 29, 2007 در t 11:46 ق.ظ |
واقعا یک حقیقت است. ما ایرانی ها عادت نداریم به بقیه فکر کنیم.
اکتبر 29, 2007 در t 2:55 ب.ظ |
… شرم میکنه آدم چیزی بگه … توی جنگل هم این طوری زندگی نمیکنن حیوونا …
… … … … …
… … …
… …
…
اکتبر 29, 2007 در t 3:07 ب.ظ |
http://macromediax.wordpress.com/2007/09/30/%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2%d9%85-%d8%8c-%d8%a7%d8%b2%d8%aa-%d9%85%d8%aa%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%85/
اینم بخون .
اکتبر 29, 2007 در t 3:32 ب.ظ |
[...] اینجا بوی تعفن گرفته است .. بعضی وقتها آدم میخواهد بی تفاوت باشد، نشنود، نگوید، ننویسد و به […] [...]
اکتبر 29, 2007 در t 5:24 ب.ظ |
[...] اینجا بوی تعفن گرفته است .. ( وبلاگ پرهام فریدنیان ) اینجا بوی تعفن گرفته است .. [...]
اکتبر 29, 2007 در t 6:17 ب.ظ |
خاک وطن رفت. چه خاکی بسر کنیم؟
میانه بهت و ناباوریمان ترکمن چای تکرار شد. بی جنگ، اما به بهای پامال کردن خون نیکانمان رژیم پاره ای از ایران زمین رابه بیگانگان بخشید. شرافتمان را به بازی گرفتند.هستی مان را به یغما بردند.پنجه خون آلود روسیه را بر پیکره مان نشاندند. سیاست مدبرانه میرزا آقاسی تجلی فقاهتی یافته است و *برای ذره ای آب شورخلیج فارس و دریای مازندران،نباید کام شیرین روسیه ء دوست را تلخ کرد. حق پنجاه در صدی آبهای تحت البحری ایران را تنها با سیزده درصد تعویض کرداند!!! ساکت ننشینیم این معصیت سیاسیت. ایرانیان مام وطن را به رذالت بخشیده اند.چرا بی صدا غسل بر نعش وطن کنیم؟ به امضاء کنندگان اعتراضیه بپیوندید.
پاینده ایران
*تکثیر این اعلامیه و ظیفه ملی است. در انتشار آن و آگاهی رسانی عمومی کوشا باشید.
برای امضا ئ بیانیه واعتراض و ارسال آن به سازمان ملل متحد و رسانه ها به سایت منافع ملی ایران مراجعه کنید
http://miiran.wordpress.com/
اکتبر 29, 2007 در t 6:38 ب.ظ |
ایران ما خیلی وقته که بوی تعفن گرفته.متاسفم برای خودمون که داره چه بلاها سرمون میاد و چیزی نمیگیم.
اکتبر 30, 2007 در t 12:52 ق.ظ |
بله…
بوی تعفن گرفته از ریدنی که ریدند و نداشتن خایه ای که شما ندارید…
بوی تعفن گرفته از این که شما فقط از آزادی و زندگی همین چرت و پرتاشو فهمیدین … از این که هیچ کدومتون به اندازه ی بز زنگوله پا مطالعه نکردین و اعلامیه می دین…
این جا بوی تعفن گرفته ولی وطنه!!
پرهام : من با افتخار شما رو همون مادر فلان اعلام میکنم