شاید…

چند شبی است که کسی خبری از پرهام ندارد ….

هفت شب از خانه خارج شده است و تا کنون مراجعت نکرده است ……

دو سه روزی از سفر نگذشته است اما …

اگر کمی حوصله نوشتن داشتم شاید برای خودش سفرنامه ای می شد …

باز هم کمی ….

و شاید کمی بیشتر …

اصلا چه اهمیتی دارد …

اصلا هر چقدر ….

دلم برای صداقتم سوخت …

و شاید هم برای خصوصیت های استثنایی دیگرم …

احساس بسیار بدی دارم …

این بار هم که کمی باز بیشتر فکر میکنم …

میبینیم …

و یا شاید میشنوم …..

که البته شاید بهتر است بگویم استشمام میکنم ….

بوی سفرهایم را …

تقریبا همه اشان یک بو میدهند …..

شاید تفاوتشان گهگاهی در اسانسشان باشد …

امروز باران نم نمک میبارید ….

قدم زدن زیرش برای خود وسوسه ای بود …

یاد آسمان خودم میافتم در آن روزها …

نمیدانم چرا فکر میکنم هر چه باران ریز تر و با شعورتر ببارد زیباتر و لذت بخش تر است …

قدم زدن زیر چنین بارانی آنهم زیر آسمانی آفتابی بسیار لذت بخش است و شاید خیلی بیشتر …

اصلا میدانید …

بزرگترین اشتباه یک انسان در زندگی اش …

و شاید یکی ازاشتباهاتش ….

توهمات اوست …

توهم در روابط ….

توهم در دوست داشتن …

و توهم در توهم ….

شاید بهتر باشد کمتر به خودتان فشار بیاورید …

مواقعی که تصمیم دارم در مورد مسئله ای صحبت نکنم ….

یا کلمه ای از زبانم در نمیاید …

و شاید هم اگر چیزی بر زبان بیاورم …

اراجیفی است که خودم هم از آنها سر در نمیاورم چه برسد به شما …

برای همین گفتم ….

فشار بیش از حد نیاورید ….

شاید یکی از مشکلاتم این است که نمیتوانم متظاهر باشم …

آخر من حتی برای کشتن یک ملخ هم نقشه ای نکشیده ام ….

یکی از موثرترین کارهایی که میتوان در زندگی انجام داد …

شاید این باشد که تا میتوانیم دورمان را ازچیزهای خوش بو پر کنیم …

گل های خوش بو …

حادثه های خوش بو ..

انسان های خوش بو …

و به مرور زمان بد بو تر ها خودشان بی صدا حذف میشوند …

و روزی میرسد که بین خوش بو ترین ها محاصره میشویم …

و چه خنده دار است اگر بگویم …

اصلا فکرش را بکنید خودمان بد بو ترین رویداد زندگی باشیم …

امروز درسهایی دادم که باید طلا بگیریدشان و افسوس که …

هیچکدامتان حتی یکی اش را هم نفهمیدین …

شاید چون نخواستم که بفهمید …

شاید تنها چیزیکه بتوانید ببینید این باشد که …

چقدر امروز “شاید” بکار بردم …

شاید شانزده بار …..

و شاید هم هفده …

باید امشب چمدان را …

که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد …

بردارم …

و به سمتی بروم که …

7 نظر to “شاید…”

  1. pishi siyaah می گوید:

    be khoone barmigardi???
    residanet be kheir.
    montazeram !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  2. ARASH می گوید:

    …..A,PARHAM JON ,, MATNET KHEILI BAHAL BOD BAR AXE KHODET KE ….., MAN KE MIDONAM CHETE , MAN KE MISHNASAMET , MAN KE MIDONAM TO ON DELET CHIOYEH AKHE , BASE MAN YEKI ADABI NANEVIS , KE TO ASGE BEGI F MIGAM FARAHZAD ,

    AGHA PARHAM AZ JENSE KHODAMI , KHODE KHODAM .

  3. pishi siyaah می گوید:

    arash jan, az inke khod saansoori nakardi kheyli khosham oomad
    akhe kamtar kesi eteraaf be …. boodane khodesh mikone
    be sedaaghate tabrik migam

  4. arash می گوید:

    parham hal jedan malom hast kodom gori hasti
    pishi siyah mer30 ke be sedaghatm tabrik migi , ….

  5. پرهام می گوید:

    arash man hamonjayi ke ghablan bodam hastam
    lotfan rajebe kasayike nemishnasi inja har commenti nazar
    be man harchi delet mikhad mitoni begi chon baham sanami darim
    ama lotfan kami inja molaheze kon

  6. arash می گوید:

    ozr mikham parham , ehsasati shodam .

  7. pishi siyahe می گوید:

    refaaghat va samimiyat hamishe ghaabele tahsine
    hala be har zabooni ke mikhaad baashe
    vali bazi chizhaa vaghti dar malae aam gofte mishe
    ,oon vaght
    kesaani mesle man eshteh baraashoon pish miyaad
    shaad baashid
    bishtar az shaadi, movafagh baashid

يك پاسخ برايش بگذاريد