Archive for the ‘اجتماعی’ Category

شعور و فرهنگ کاربران ورد پرس

نوامبر 28, 2007

از یک چیز خوشحالم و آن هم اینکه ورد پرس را برای نوشتن انتخاب کردم …

امشب به یک نتیجه تازه رسیدم …

اینکه کاربران وردپرس بسیار با شعور و با فرهنگ هستند …

یا کامنت نمیگذارند ….

یا وقتی میگذارند نمیگویند وبلاگ زیبایی (خوبی) دارید به من هم سر بزنید ….

یک برخورد ساده در اتاق بیلیارد …

نوامبر 18, 2007

امشب تو شرایطی قرار گرفتم که به جرات میتونم بگم از عصبانیت و ناراحتی تمام تنم رو عرق سرد گرفته بود …

تو یکی از اتاقهای بازی یاهو مشغول بیلیارد بازی کردن بودم … قبل ازینکه با یکی شروع به بازی بکنم ازم ملیتم رو پرسید و من گفتم که از ایران هستم … فکر میکنید چه اتفاقی افتاد؟!! متن صحبتهای تقریبا مودبانه اون شخص رو پایین گذاشته ام میتونید بخونید …. هر چند همینایی هم که گذاشتم کم توهین آمیز نیست ( صحبتای خودمو حذف کردم چون هم خیلی طولانی میشد و هم اینکه بعضی جاها خیلی فحش دادم … البته این رو هم بگم که خیلی سعی کردم که مودبانه صحبت کنم و بهش بفهمونم که چیزهایی که راجع به ایران شنیده با آنچه در واقعیت مردمانش هستند فرق میکنه ونمیشه با  رویه ای که حکومت یک کشور درپیش میگیره همه چیز رو زیر سوال برد اما نشد که نشد ..

چند چیز تنم رو خیلی لرزوند:

اول اینکه در دنیا مارو به چشمی نگاه میکنند .. که واقعا دردآوره

دوم اینکه داریم به کجا میریم؟؟  همین چند خط ساده برای کسانیکه دلخوشی اشان به آمریکا و حمله اش به ایرانه کافیه … برای همه ما که دست روی دست میگذاریم تا آخوندها سرنوشت مملکتمون رو به طرف جنگ بکشند بدون اینکه به عواقبش فکر کنیم …

یک دست هیچوقت صدا نداره اما کاش برای نجات کشورمون آستین هامونو بالا میزدیم و کاری میکردیم…

متاسفم ..

همین

irans.jpg

وطنم، نام تو صدر همه نام جهان
جام جمت سرور جام جهان
حکم اهوراست به اهریمنان
پارسیان تا به ابد قهرمان
هرکه به ما شاخه گلی هدیه داد
ملت ما باغ گلش تحفه داد
ملت ما ملت بخشایش است
صلح طلب طالب آرامش است
رافت ما یکسره در خون ماست
عرق وطن مسلک و قانون ماست
گر به میان آیدمان آبرو
کیست که بتواندمان روبرو
ای همه مردان غرور آفرین
بهر شما باد هزار آفرین
جام جهان دست شما بایدش …..

حق با آقای رئیس جمهور است …

نوامبر 11, 2007

مدتی است که ازدر و دیوار مملکت و بیشتر از همه جا ازدر و دیوار دنیای وب فارسی زبانان بز بالا میرود …  پس از اظهار نظر رئیس جمهور این چند وقت بز جایگاه خاصی میان ایرانیان پیدا کرده و تقریبا هر جا که قدم میگذاریم و سر میجنبانیم صحبت بز است ….

من که میگویم تشبیه زیبایی است و حق با آقای رئیس جمهور است … راستش را بخواهید خودمان مجبورش کردیم که اینقدر رک بگوید …

وقتی در معتبرترین تریبون دنیا رئیس جمهور محترممان میگوید ایران آزاد ترین کشور دنیاست

وقتی میگوید ایران  مهد دموکراسی است

وقتی میگوید زنان ایرانی آزاد ترین زنان دنیا هستند

وقتی میگوید ما در ایران همجنسگرا نداریم

وقتی میگوید دولت مهرورز مردمی

و ما همچون بز اخوش نگاهش میکنیم …. مجبور میشود که از دفعات بعد به زبون بیاورد ….

دروغ میگویم؟ بیایید بزنید تو گوشم ….

بع … بع …

سیگار عزیزم نرو …. نه .. نه ه ه ه ه ه ه …

نوامبر 10, 2007

sigar.jpg

همیشه فکر میکردم که آدم بسیار قوی برای ترک عاداتم هستم و کاری نیست که یخوام و نتونم که انجام بدم … همیشه (6 سال) سیگار میکشیدم و میگفتم هروقت بخوام میذارمش کنار اما حقیقتا چند باری که خواستم خودم رو امتحان کنم عملا نشد. شاید بخاطر اینکه با خودم میگفتم حالا که چی بشه … بکش بابا …

یا هر وقت تجسم میکردم که دیگه لبم به سیگار عزیزم نمیخوره پر از استرس میشدم و بی خیال میشدم که مطمئنا سیگاری ها میدونن چی میگم چون بزرگترین کابوس یک سیگاری موقع ترک سیگار این فکره که دیگه هیچوقت سیگار نکشه …

این روزها شرایطم کمی فرق کرده، مشکلات خیلی مهمی برام پیش اومده که ادامه عشق بازی من و سیگارم خیلی به سلامتی ام ضرر میزنه ….

مقالات زیادی خوندم ، راه های مختلف، برنامه ریزی، ترک تدریجی …

اما من میخوام همچون یک گاو یهو نکشم …

بیایین ساعت این پست رو نگاه کنیم و ببینیم با هم چقدر دووم میارم ..

پس بزن بریم …..

پ.ن : نظرات شما باعث دلگرمی من وشادی روح آن مرحوم خواهد شد :( ( مخصوصا همه شما دوستای وبلاگنویسی که میشناسینم که رودروایسی با شما خیلی کمک میکنه …..

پ.ن 2: الان که 10 دقیقه ای میشه که سیگار رو ترک کردم یاد یه لطیفه ای افتادم:

از پرهام میپرسن آقا پرهام حالا که شما میخوای  سیگاررو ترک کنی الان که یکی کشیدی دیگه نمیکشی؟

پرهام میگه : نه بابا حرف من حرفه الان که یکی کشیدم دیگه رفت ت ت ت ت ت ت ت تا چایی دم بکشه ….

پ.ن 3 : Sedaghat  از دوستان بالاترینی به عنوان اولین دلگرمی 1دقیقه قبل گفت:

چطوری دلت میاد سیگار کنار مشروب و سیگار بعد سکس رو کنار بذاری؟

آخرین گزارشات:

* یک ساعت از ترک سیگارم میگذره، با خودم درگیری هایی دارم اما سعی میکنم مهارشون کنم، یکبار وسوسه شدم که یواشکی یه دونه سیگار بکشم ولی اینچا لو ندم اما اینکارو نکردم ….( یک ساعت از 11.30 شب شنبه)

* الان 2 ساعتو نیمه و کم کم میرم که بخوابم … این یک ساعت و نیم دوم خیلی سخت بود، اضطراب شدید داشتم و بارها و بارها ناخودآگاه حتی تا زدن فندک هم پیش رفتم بدون اینکه اصلا یادم باشه قرارم چی بوده…. مخصوصا که یه امشب تازه به علاوه پاکت سیگار خودم یه پاکت هم Captain Black  جلومه ، سعی کردم با خوردن میوه و یه کم ماست حواس خودمو پرت کنم … قبل از خواب هم فکر میکنم چند قاشق ماست بخورم …..

* خوب  الان 11 ساعت و 34 دقیقه ….  که البته چند ساعتیش خواب بودم اما حس میکنم داره سخت تر میشه ماجرا … سعی میکنم خیلی با دقت تغییراتی رو که جسمی و روحی درونم ایجاد میشه زیر نظر بگیرم نه برای اینکه کمکم کنه ها نه … فقط برای کنجکاوی که دقیقا بدونم و بفهمم که چه خبره …

* تو اوج عصبانیت یهدونه کشیدم صبح یه دون هم بعذ ازظهر که روشن کردم نشکیدم جز یه پک

واسه شروع از روزی 25 تا بد نیست .

تجمع بزغاله ها به کوری چشم گوساله ها

نوامبر 10, 2007

انقلاب اسلامی57 و پرده بکارت

نوامبر 10, 2007

دیشب با یکی از دوستان نیکمان ( نامش محفوظ) گپی میزدیم … از فن آوری اطلاعات تا کافی شاپ از آسمان تا زمین که ناگهان خیلی اتفاقی رسیدیم به مبحث شیرین پرده بکارت …

نمیدانم چرا این روزها همه دختران قدیسه امان پرده بکارتشان حلقوی از آب در می آید … کمی که کنجکاوی کردیم دیدم تنها علتی که میتواند این پدیده نادر در ایران همه گیر شود انقلاب اسلامی  است …

شما چی فکر میکنید؟؟!!

ما و ما و ما …

نوامبر 1, 2007

مطلب در آب لوله كشي شهر واليوم ريخته اند !!! رو دوست دارم

شاید به خاطر اینکه مشابه مطلب فوق مدتهای طولانی در سرم بود حتی با دیدن تیتر مطلب در اولین نگاه گفتم اه من کی اینو نوشتم؟ :)

نظراتم کمی طولانیست برای همین یک پست را با آن اختصاص میدهم:

به عقیده من این موارد و شاید اکثر مشکلات ما در جامعه حاضر ریشه سیاسی دارد ..

حال اینجا تنها به بی حالی و بی خیالی مردم اشاره شده در حالیکه با کمی دقت میتوانیم طوماری به آن اضافه کنیم …

ایران ما یک مشکل دارد، حکومتش در فکر بقای خود و مستحکم تر کردن جایگاهش چه در نظر مردمانش و چه در منطقه است و من فکر نمیکنم هیج ایرانی پیدا شود که با اینها مشکلی داشته باشد چون اقتدار یک حکومت مردمی اقتدار آن ملت است اما اقتدار یک حکوکت مردمی … نه این حکومت …

بزرگترین مشکل چنین سیستمی حالا با شناختی که از آن دارید و همه چیزهای ریز و درشتی که میبینید، میخواهید نامش را سیستم دیکتاتوری بگذارید یا هر چیز دیگر …. بزرگترین مشکل چنین سیستمی همبستگی مردم و آسوده خیالی اونهاست …

در لوله کشی آب ما نه تنها والیوم ریخته اند بلکه خیلی چیزهای دیگر در خونمان تزریق کرده اند ….. چرا؟

یک مثال ساده میزنم، کمی در خیابانها به اطرافتان با دقت تر نگاه کنید، می بینید که خیلی وقت است مهر و محبت از میان مردمان این شهر از بین رفته …. انگار همه با هم پدر کشتگی دارند … در طول یک روز چند نفر را میبینید که به شما لبخند بزنند؟ یا وظیفه کاریشان را در قبال شما با مهربانی انجام دهند .. به راننده ها دقت کنید … به هم رحم ندارند … چند بار در روز حین رانندگی میبینید که مثلا هنگام ورود به یک خیابان اصلی یا هنگام گردش یا عبور از سه راهی راننده ای با لبخند به شما اجازه عبور بدهد و شما احساس کنید که به شما احترام گذاشته است و با یک بوق یا تکان دادن دست از او تشکر کنید …

بارها و بارها خود من اینکار رو امتحان کردم انقدر که لذت دیدن رضایت دیگران باعث شده این تبدیل به یک عادت به نظر خودم قشنگ بشه …

بعضی ها با تعجب به من که ترمز میکنم و اشاره میکنم که رد بشن نگاه میکنند و تشکر دورادور و لبخندشان بینهایت برایم لذت بخش است …

کمی اگر به خودمان بیاییم میبینیم کسانیکه در حال قدم زدن در کنار ما هستند، برای خرید به ما مراجعه میکنند یا … هیچ نقشی در بدبختی های ما ندارند و خود اونها جز کسانی هستند که بهشون ظلم شده …

اما ما به جبران مشکلاتمان چشم دیدن هیچ کس را نداریم .. و این درست همان دارویی است که به خورد ما داده اند جون دوست بودن ما در کنار هم، مهربان بودن و احترام گذاشتنمان به هم دیگر به ضرر تجویز کنندگان است ..

کمی اگر منظقی فکر کنیم باید ببینیم دشمنی هایمان با هم به سود چه کسانی و همبستگی امان به ضرر چه کسانی است …

بله ما باید بی حال باشیم، ما باید بی تفاوت باشیم، ما باید حتی از دورهم در مقابل هم وطنمان، هم شهریمان جبهه بگیریم ما نباید در رفتار و زندگی با همدیگر رحم داشته باشیم، نباید آسوده خاطر باشیم، باید در هزینه های سنگین زندگی دست و پا بزنیم تا مبادا فرصت مطالبه حق و حقوقمان را بدست بیاوریم…..

مهمترین کار اینه که اول از همه خودمون رو بسازیم …

Toilet Tissue (کاغذ توالت)

اکتبر 31, 2007

لازم میبینم چند نمونه کوتاه از  اصول نوزدهم تا چهل و دوم قانون اساسی  که فصل سوم آن تحت عنوان حقوق ملت است،

را در اینجا یادآور شوم

اصل ۲۰ حمایت یکسان قانون از زنان و مردان
اصل ۲۲ مصونیت حیثیت، جان، حقوق، مسکن و شغل اشخاص
اصل ۲۳ ممنوعیت تفتیش عقاید و مصونیت افراد از تعرض یا مواخذه بخاطر داشتن عقیده
اصل ۲۴ آزادی بیان مطالب توسط مطبوعات و نشریات
اصل ۲۵ ممنوعیت استراق سمع
‌اصل ۲۶ آزادی احزاب، جمعیت‌ها و انجمن‌های سیاسی و صنفی
اصل ۲۷ آزادی راه‌پیمایی بدون حمل سلاح
اصل ۲۸ حق شغل
اصل ۳۲ ممنوعیت بازداشت بیش از ۲۴ ساعت و تفهیم اتهام کتبی و با ذکر دلایل در مدت احضار یا بازداشت
اصل ۳۴ حق دادخواهی و شکایت
اصل ۳۵ اطلاق حق وکیل گرفتن
اصل ۳۷ اصل برائت
اصل ۳۸ ممنوعیت هر گونه شکنجه و اصل ۳۹  ممنوعیت هتک حرمت و حیثیت فرد زندانی یا بازداشت شده .

  لازم  به  توضیح  مصادیق و موارد نقض تمام این حقوق اساسی درباره ایرانیان  نیست . هر روز شاهد آن هستیم ، تنها لازم به یاد آوری هست که  

قانون اساسی  جمهوری اسلامی جزء یک مشت کاغذ باطله  هیج چیز دیگری نبوده است و تنها کاری که برای یادآوری ارزش قانون اساسی می توان انجام داد نصب  آن  به عنوان کاغذ توالت در مسترح های ایران است تا هر روز مردم گهی شدن حق و حقوق خود را به طور کاملا واضح و عینی ببینند .

 از رک گویی خود پیشاپیش عذر می خوام .

اینجا بوی تعفن گرفته است ..

اکتبر 28, 2007

بعضی وقتها آدم میخواهد بی تفاوت باشد، نشنود، نگوید، ننویسد و به روی مبارک نیاورد شاید کمی آرام بگیرد … مدتی خود را از هیاهوها دور میکند و اما او تنها موجدیست فراری ….

یک روز دوستی بهم گفت شنیدی فلان شخص دستگیر شد؟ دیدی فلان رئیس جمهور چه گفت؟ با بی تفاوتی گفتم : گور باباشون، راستی هوا سرد شده !!! ..

روزی دوستی بهم گفت ما ایرانی هستیم و ایران وطن ماست … آن روز هم گفتم ایران وطن من نیست …

اما بعضی وقتها آدم به انتها میرسد …

بی حرمتی ها، بی چشم و رویی ها، ظلم ها، بی غیرتیها ….

اینجا وطن من نیست، اینجا بوی تعفن گرفته است ….

فکر میکنید چه حالی با آدم دست میدهد وقتی در گوشه خیابان می ایستد و گشتهای ارشادی را میبیند که ….

مردی را دیدم که مثل یک جوجه دست و پا بسته، با دلهره و ترس، با رنگی پریده گوشه ای ایستاده بود و چشمانش نگران داخل ماشین گشت را خیره نگاه میکرد …. همسرش را به جرم کوتاهی مانتو برای ارشاد گرفته بودند … همسری که کودک چند ماهه ای را حامله بود … با شکم برآمده ….

با خود میگفتم وقتی کنار شوهرش باز میگردد به او چه خواهد گفت …

با خود گفتم بروم و فریاد بکشم ….

گوشه ای ایستاده بودم و قبل از اعتراض اطراف را دقیق تر نگاه کردم و پیش خود تجسم کردم که چه میشود …

رانندگانی که از دور با دیدن ماشین های سبز و سفید پایشان را بر پدال گاز بیشتر فشار میدهند …

فروشنده ای که دست به سینه زده صحنه را نظاره میکرد …

پسرها و دختر های فسقلی که تنها دلخوشی اشان در زندگی اس ام اس ها و تماسهای شبانه و به زبان آوردن حرف های تحریک کننده و فرو نشاندن غریزه و هوس جوانی در کنج تاریک نا کجاآبادهاست …

مردی که ملتمسانه خایه های سروان بی سواد و بی کس و کار را برای بخشیدن زنش میمالد … آخر حامله است …

تجسم کردم که آن وسط فریاد بزنم، هوار بکشم بر سر این بی نامسوها و چه میشود؟؟!! …

یا قنداقی به سرم میخورد و پهن زمین میشوم یا سر آنچه در دستشان هست روی خرخره ام فشار میدهند …

حتی یک نفر را پیدا نکردم که بدانم کنارم می ایستد … رفتم و فراموش کردم آنچه که دیده ام ….

اینجور مواقع از خودم و از همه بدم میاید …

چقدر تهوع آور و پست شده ایم …

آنقدر ازین ها بد تر به سرمان میاید و جیکمان در نمیاید …

اینجا بوی تعفن گرفته است … ظلم بیداد میکند … هر که نمیبیند و انکار میکند مادر فلان است

چقدر حقیر شده ایم

چقدر حقیر شده ایم

نفس بکشیم

بویی که به مشام میرسد بوی ماست

اینجا بوی تعفن گرفته است …

فیمینیست های تندرو، بیماران علاج نشدنی

فوریه 7, 2006

در علم طب بیماری های زیادی کشف و راه علاج آنها طی سالهای مختلف توسط دانشمندان جهان پیدا شده است٬ حتی اخیرا پس از سالها راهکارهایی برای مبارزه با بیماری ایدز ارائه شده است که محققین را امیدوار ساخته که بتوانند با این بیماری مقابله کنند اما در طول تاریخ و طی سالیان سال بیماریهایی وجود داشته اند و دارند که نه تنها علاجی برای آن وجود نداشته بلکه حال مبتلایان به این بیماریها روز به روز وخیم تر شده است.افرادی که به بیماری تعصبات بی جا٬ ستیزه جویی و درگیری های داخلی با خود و دیگران مبتلا هستند.کسانیکه قبول ندارند که دچار یک عارضه شدید هستند و به همین علت هیج کمکی به خود برای بهبود حال خود نمیکنند. یک گروه از انسانهایی که در سراسر دنیا دچار به این بیماری شده اندگروهی از  پیروان فمینیسم هستند که نه تنها مفهوم نامی را که بر روی خود گذاشته اند نمیدانند بلکه راه را هم اشتباه میروند.

فمینیسم مجموعه ای گسترده ار نظریات اجتماعی٬ جنبشهای سیاسی و بینش های اخلاقی است که عمداتا به وسیله زنان برانگیخته شده یا از آنان الهام گرفته اند.خصوصا در زمینه شرایط اجتماعی٬سیاسی و اقتصادی زنان.فمینیسم یک جنبش اجتماعی متمرکز بر حقوق زنان و پیشبرد علایق و تحدید نا برابری های جنسیتی است.(فمینیسم-ویکی پدیا) . کنوانسیون حدف تبعیض علیه زنان در سایت زنان ایران را مطالعه کنید. صحبت از حق و حقوق زنان در جامعه و تساوی مدنی و اجتماعی میان مرد و زن به میان آمده است. ابتدا به عنوان یک انسان به دور از هر جنسیتی که داریم تبعیض علیه زنان در جوامع غیر قابل تحمل است. چون زنان همانگونه که برتری نسبت به مردان ندارند٬ ضعیف تر و پست تر از آنان نیز نیستند.در مسائلی که در کنوانسیون بالا مطالعه کردیم چیزی به ناحق نیست.پس من هم یک فمینیست متعصب هستم که با مطالعه عقایدم در گذشته این بر شما هم روشن میشود. خوب شما هم به عنوان یک انسان با قبول اینکه یک زن در یک جامعه باید همان قدر حق داشته باشد که یک مرد دارد یک فیمینیسم هستید.شما هم چون من و چون پیروان فیمینیسم با نابرابری هایی که به ناحق نصیب زنان میشود مخالفید.فمینیسم نمیگوید اگر مرد هستید نمیتوانید جزئی از ما باشید یا اگر یک فیمینیست هستید دیگر مرد نیستید.

حال چرا خیلی از مردان یا حتی زنان دید خوبی نسبت به نام فیمینیست ندارند.چرا وقتی زنی میگوید من یک فیمینست هستم نوعی حس بد بر شنونده غالب میشود. مردان نسبت به این واژه حساس شده اند و در مقابلش جبهه میگیرند. چرا با گذشت چندین قرن از عمرفیمینیسم هنوز هم به زنان ظلم واقع میشود و گروهی به دید تمسخر به آنان نگاه میکنند. ان چیز که واضح است هر کس با ماهیت فمینیسم آشنا شود مطمئنا اگر یک انسان سالم باشد با آن نه تنها مخالفتی نخواهد کرد بلکه به خواهد پیوست . جواب همه این سوالها دو کلمه است: فمینیستهای بیمار

در میان حامیان حقوق زنان افرادی را پیدا میکنید که خود را فیمینیست میدانند ولی بیشتر مرد ستیز هستند تا فیمینیست. تعداشان هم کم نیست.کسانیکه گرفتار بددلی٬ کینه و عقده های نهان و بعضا آشکار نسبت به مردان هستند. در مقابل مردان حالتی هجومی به خود میگیرند .نا برابری های اجتماعی و دینی را به گردن مردها میاندازند و مردان را دشمنان خود میدانند و اینها از نحوه برخورشان و کلماتی که بر زبان میاورند واضح است. در جملاتشان از تساوی حقوق زن و مرد استفاده میکنند و در ماهیت کلام و رفتارشان در می یابید که زن را برتر از مرد جلوه میدهند.با استدلالهای مسخره و برخوردهای بچه گانه سعی میکنند همه چیز را به زن ربط داده و بگویند دراین مورد هم زنان نقشی داشته اند.اگر فضله ای از آسمان به زمین بیافتد کافیست یک نفر بگوید فکر میکنم چون فضله خوش آب و رنگیست یک پرنده نر بوده که این فضله را انداخته به سرعت جلسه تشکیل میدهند و اعلامیه صادر میکنند که نه پرنده ماده بوده … حال چه تفاوتی دارد که نر بوده یا ماده بوده. فضله٬ فضله است. اینگونه افراد نه تنها در حمایت خود از اعتقادشان موفق نمیشوند بلکه سایرین رو به خصوص مردانیکه برای حمایت از آنان بلند شده اند با رفتار و برخوردشان از خود ترد میکنند.احتمالا در پاسخ به این یک خط فریاد میزنند ما احتیاج به حمایت شما نداریم. و دقیقا احساس تنفر مردان و زنان با شنیدن کلمه فمینیست این مسئله است. و این گروه هستند که باعث شدند که سایر طرفداران این جنبش هم با این دید جلوه کنند در حالیکه واقعا اینطور نیست . در همان سایت زنان ایران در بخش وبلاگ زنان میتونید تعداد زیادی از دختران و زنان ایرانی رو پیدا کنید که با خوندن حرفها و نظراتشون میقهمید که یک فیمینیست نرمال و قابل احترام هستند.تعدادی رو هم پیدا میکنید که آن شعر معروف ای برادر تا توانی زن کتک     گر که میخواهی منم آیم کمک به ذهن آدم میاد.

چند شب پیش مطلبی در وبلاگ یکی از بازداشت شدگان اخیر که جز فعالان حقوق زنان هستند خواندم در اعتراض به مطلب نوشته شده توسط یک آقا که از گفتن نام ایشان خودداری میکنم. نظرم رو در آن مورد در وبلاگشان گفتم. از زحماتشان تشکر کردم و از رنجی که در روزهای اخیر کشیدند قدردانی کردم.و مودبانه از الفاظی که نسبت به آن آقا به کار برده بودند و نحوه برخوردشون چون به دلم نمی نشست انتقاد کردم که باعث پشیمانی ام شد و برای خودم که دقایقی از وقتم را آنجا هدر دادم متاسف شدم و به همین راحتی جز آن دسته از افرادی قرار گرفتم که نسبت به مشکلی که برای آن ۳ خانم پیش اومده بی تفاوت هستند. خیلی راحت با ۲ کلمه حرف که مشخص میکند یک شخص در چه اندازه ایست و تا چه حد باید جدی گرفته بشه.

اما من کماکان یک حامی حقوق زن هستم. از ظلمی که به یک دختر هموطنم میشود کلافه و عصبی میشم. من هم آرزو میکنم که در جائیکه زندگی میکنیم به این نابرابری ها خاتمه بدیم. چیزی که در یک حالت فقط امکان پذیره …

 

پیام پر از مهر محبت من برای مرد ستیزانی که خود را فیمینیست مینامند:

من رو دشمن شماره یک خود بدانید. بیمارانی مثل شما راست کار من هستند. بیاین جلو…