امروز خونه مثل همیشه نبود، انگار چیزی کمه
مامان کلافه بود و بغض داشت، من کلافه و دلتنگ …
جاش خیلی خالیه … انگار که رفته سفر قندهار …
همین که میدونیم شب بر نمیگرده خیلی برامون سخته …
دیدن سریالهایی که همه دور هم میشستیم و شبها میدیدم دیگه هیچ مزه ای نمیده
ترجیح دادم پای کامپیوتر وقت تلف کنم …
مامان از صبح همش کلش تو موبایله و باهاش اس ام اس بازی میکنه
بیتابه …
خلاصه که بزمجه، هممون پکریم، هممون …