نوشته های برچسب شده ‘علی’

روز اول مبارک آقای مهندس …

سپتامبر 29, 2007

امروز خونه مثل همیشه نبود، انگار چیزی کمه

مامان کلافه بود و بغض داشت، من کلافه و دلتنگ …

جاش خیلی خالیه … انگار که رفته سفر قندهار …

همین که میدونیم شب بر نمیگرده خیلی برامون سخته …

دیدن سریالهایی که همه دور هم میشستیم و شبها میدیدم دیگه هیچ مزه ای نمیده

ترجیح دادم پای کامپیوتر وقت تلف کنم …

مامان از صبح همش کلش تو موبایله و باهاش اس ام اس بازی میکنه

بیتابه …

خلاصه که بزمجه،  هممون پکریم، هممون …